کما
ساعت ٤:٥۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٦ خرداد ۱۳۸٧ 

خبر کوتاهه شاید یکی از عناوین خبری:

ساعت یک و پنجاه دقیقه ی بامداد جمعه نقدونه به کما رفت

به همین سیاهی.نگران


کلمات کلیدی:
 
خسته ام
ساعت ٢:٠۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۳ خرداد ۱۳۸٧ 

چهلم بچه هاست.

کسی که هرچه درخت و پرنده رامش بود

                                                             کسی که نام خدا تکیـﮥ کلامش بود
کسی شبیه خودم، نه خدا! چه میگویم؟

                                                             کسی فراتر از این حرفها که میگویم
چقدر زود به آداب عشق پیوستید

                                                             میان تیغ و تیر، بار خویش را بستید
منم که مانده به دوشم، جنازﮤ جاده

                                                             مسافری که در این شهر جا نیفتاده
منم که بعد شما آبها مرا زهرند

                                                             بزرگ و کوچک این شهر با دلم قهرند
آهای اهل قبیله! آهای نسل کبود!

                                                              گناه گم شدن ما در این خرابه چه بود؟
گناه ماندن ما، سن و سال کوچک بود

                                                              گناه ماندن ما، قلک و عروسک بود
مرا ز رشتـﮥ الطاف خود جدا کردید

                                                              مرا میان زمین خورده ها رها کردید
دلم شکسته، شکسته دلم، دلم، مَردُم

                                                              کسی مرا برساند به منزلم، مَردُم
اگر که بال و پری را زدم، نفهمیدم

                                                              به اشتباه دری را زدم، نفهمیدم
اگر به تیر و کمان شکسته ام مَردُم!

                                                              غزال باروری را زدم، نفهمیدم
اگر که در کف من سنگ اعتراضی بود

                                                              و بی بهانه سری را زدم، نفهمیدم
اگر که دست رساندم به باغ میوه تان

                                                              و دزدکی ثمری را زدم، نفهمیدم
تمام دار و ندار مرا به یغما برد

                                                              کسی که آمد و چرخی زد و دلم را برد
چگونه قصه چنین شد، چرا؟ نفهمیدم

                                                              دلم اسیر زمین شد، چرا؟ نفهمیدم

عده ای رفتند، عده ای ماندند، و عده ای نه رفتند و نه ماندند.

خیلی خسته ام

حالم به هم میخوره از نوشتن خودم

بازم داغونم

چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد

من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک

شاید وقت ما هم تموم شده وقت تمامافسوس

یا علی بامن حرف نزن


کلمات کلیدی:
 
برای دفترم!
ساعت ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳۸٧ 

حق گفته شد و به چهره لبخند نشست

خون شهدا دهان ناحق را بست

ما می فهمیم مصلحت را اما

بر دل، اثر زخم زبان ها مانده است


 یا صاحب کل نجوی

خدا رو شکر که بالاخره پس از مدتها کش و قوس و حرف و حدیث برخی از مسئولان پرده از حقیقت برداشته و به قول آیت الله هاشمی رفسنجانی عقده ی مردم شیراز را گشودند، الحمد لله.

توی این پست نمیخوام گیر بدم به کسی یا چیزی فقط یه مطلب هست که مدتهاست میخوام بنویسم ولی موفق نمیشم. روز چهارشنبه گذاشتمش توی وبلاگ ولی نمیتونستم عکسمو آپلود کنم و انقدر طول کشید که موقع نماز شد و جلسه با وزیر کشور، منم بیخیال شدم.

از فردای بمبگذاری هر کی منو میدید بدون استثنا تسلیت و سرسلامتی میگفت، جوری که تا یه نفر بهم نزدیک میشد بغض میکردم آخه چرا من موندم؟ از چهارشنبه شب هم بعد از اعلام هر کی منو دیده یا زنگ زده تبریک میگه. بابا مگه من کی هستم؟

چقد تونستم تو این مدت روی خودم کار کنم و یه کمی به سمت آدم شدن قدم بردارم؟

خیلی از دست خودم عصبانیم!

حیف که قصد گیر دادن ندارم والا خودمو آباد میکردم. پس دلی بخونید:

 بسم رب الشهداء و الصدیقین

از وقتی که خودم را میشناسم و تو را، همیشه من برای تو گفته ام از هر آنچه دیده ام، حس کرده ام، شنیده ام.

یادت می آید همیشه باید برایت مینوشتم. انگار زبان من قلمی بود که بر سینه سپید تو میلغزید. اما امروز روز دیگری است یا شاید آن روز، روز دیگری بود. همان روزی که بر صفحه تاریخ درخشید. همان روزی که من بازماندم و تو جاماندی. یادت که می آید؟!

آه دفتر من! چقدر دلم میخواهد امروز تو برای من بنویسی، برای منی که از آن روز تا به حال حتی یک کلمه هم نتوانستم بنویسم. آنچه که دیدم، آنچه که شنیدم، آنچه که حس کردم همه فراتر از تمام محسوسات عمرم بود. در دائرةالمعارف ذهنم هیچ کلمه یا جمله ای برای توصیف آن واقعه نداشتم و ندارم. از بچگی سر کلاس انشا یادم داده بودند در مورد شهیدی که هرگز ندیده بودم بنویسم، اما هرگز یاد نگرفته بودم از شهیدی بنویسم که نقش لبخند پرمهرش هنوز بر صفحه خاطرم میدرخشد. من از شهادت و شهید فقط شنیده ها را مینوشتم، اما اکنون تو دیده ای آنچه عمری من میشنیدم.

ای دوست سینه سپید من! زبان بگشا، زبان بگشا و برایم بگو از خاک و خون. از همین خاکی که بر سینه ات پاشیده و من برای همیشه آن را بر چهره ات میچسبانم، بگو. 

Tinypic

Tinypic

 

 از همین جا شروع کن. از آن هیاهو، از آن شبی که فقط تو و امثال تو ماندند و پیکر پاک کبوتران خونین و پرشکسته، از استقامت چادر خونین خواهرم بگو. راستی تو فقط چند متر با او فاصله داشتی! چگونه از آن همه عظمت متلاشی نشدی؟ دیدی سند افتخارش را؟ دیدی که چادری را که از مادرش به ارث برده بود چطور تا آخرین لحظه نگه داشت؟

از عظمت سجده خونین برادرم بگو.

آه خدای من! اکنون میفهمم که سجده نزدیکترین مسیر پرواز است. حالا دیگر حس میکنم معنای انی اعلم ما لا تعلمون تو را در هنگامه خلقت بشریت، بشریت، بشریت ....

عمریست در فلسفه خلقت همین بشریت مانده ام. همیشه با خودم فکر میکردم چرا من پا به این دنیا گذاشتم!؟ «او» از من چه میخواهد و حالا میپرسم چرا مانده ام؟

خواهرم! برادرم! چرا من مانده ام؟ چرا تو مانده ای؟ مگر نه این است که سالها دستهایمان را گره خورده به هم به آسمان میگشودیم؟ چه شد که یارانمان رفتند و ما ماندیم؟ لحظه ای بیاندیشیم فقط به همین جمله «او از ما چه میخواهد؟»، شاید پاسخی بیابیم ....

دعا کنیم برای تعجیل در شفای جانبازان واقعه ی بمبگذاری و رهایی خودمان از آلودگی به گناه، مبادا باز هم جا بمانیم

شعر اول پست رو از یکی از نوشته های آب حیات دزدیدم

عکسها مربوط به سر رسیدی هست که اون شب جا موند و من رفتم. قسمت تیره ی بالای دفتر تکه ای سنگ به همراه گرد و خاک حسینیه هست که وسط دفتر مونده بود. البته عکس دومی یه مقدار تاره که سعی میکنم درستش کنم.

خوش به حالش که هنوز غبار حسینیه رو داره


کلمات کلیدی:
 
به کی بگیم!؟
ساعت ٩:٥٦ ‎ق.ظ روز شنبه ۳۱ فروردین ۱۳۸٧ 
۱۱ شهید به تعداد ائمه ی شهیدمان فدای قدوم مبارک مهدی زهرا - علیهما السلام. 


سلام
هنوز داغونم
 انقدر در مورد مستندات بمب گذاری در کانون صحبت شده و نوشته شده که دیگه نیازی نیست بنده حرفی بزنم. در خانه اگر کس است، یک حرف بس است.
۱. چهارشنبه یه سری لینک برای همکاران فرستادن روی سیستم تا در جریان باشن اولشم چن تا جمله از خودم نوشتم. روز پنجشنبه یه عده ای اومدن گفتن ما اینترنت نداریم نمیشه کاری کرد؟
من اومدم یه سری از عکسها رو + صحبتای آقا سید در مورد کلیت ماجرا و صحبتای سردار اسدی رو گذاشتم روی سیستم تا بچه ها ببینن.
آخر وقت که داشتم میرفتم خونه یکی از رئیس ادارات صدام زد و شروع کرد به حرف زدن که یه عده دنبال بهونه هستن، از شما یکی رفته دیگه دنبال شر نگرد و .... همون موقع یکی از معاونین اومد و زد ترمز. اونم همین حرفا رو زد. گفت شورای امنیت نظرشو گفته و گفته دیگه گمانه زنی نکنید و ....
تو دلم خندیدم. جوابشون این بود که از هر چه صلاح و مصلحت دلخونیم. ... و آنان که ماندند باید کاری زینبی کنند والا یزیدی اند. اما به کی بگم؟
به کسی که حتا حرف منو نمیفهمه؟ به کسی که نمیدونه پرپر شدن دوست یعنی چی؟ به کسی که نمیدونه پامال شدن خون شهید یعنی چی؟ به کسی که منتظره تا آخر برج بشه صفرای حقوقش رو بشماره؟
ما یاد نگرفتیم توی زندگی روزمره غرق بشیم. یاد نگرفتیم هر چیزی برامون عادی باشه. ما دوست نداریم مثل خیلی از شماها دچار روزمرْگی بشیم. ما دوست نداریم بی تفاوت باشیم. این حرفا رو به کی بزنیم؟
۲. یکی از مسئولین کانون حرف خوبی میزد، ‌میگفت کانون رفت به اعلی علیین. اینا میخواسن اسم کانون توی شهر پخش نشه ولی الان شبکه های خارجی دارن گزارش پخش میکنن. لینک دنیای راه راه هم که داره دست به دست میگرده.
۳. فرض کنید یه نفر میخواد سخنرانی کنه، جمعیت هم دو ساعت و نیمه که بدون حرکت نشستن و حرفای بقیه رو گوش کردن. حالا ایشون که میاد حرف بزنه نصف بیشتر جمعیت بلند میشن و میرن. کسی میدونه این یعنی چی؟ یکی نیس بگه تو که یه هفته هر چی خواستی گفتی اومدی اینجا چی بگی؟
۴. یه آماری عطرسیب خواسته بود که من توی تالار زدم اینجا هم کپیش میکنم نمیدونم درست باشه یا نه. اگه کسی دقیقتر حساب کرده یا اصلن آمار من اشتباهه درستشو اینجا بنویسه:
آیا میدانید ...؟
هر سال ۳۶۵ روزه و ما ۵ سال انبار مهمات آخر حسینیه داشتیم. احتمال اینکه این انبار مهمات در یک روز از ۵ سال منفجر بشه ۰۵۴۷۹۴۵/۰ درصد هست.
احتمال اینکه در یک ساعت خاص از این ۵ سال این اتفاق بیافته ۰۰۲۲۸۳۱۰/۰ درصد هست.
احتمال رخ دادن این حادثه در یک دقیقه خاص از این ۵ سال ۰۰۰۰۳۸۰۵۱۸/۰ در صد هست. (تازه سال کبیسه رو هم حساب نکردم)
من زیاد ریاضیم خوب نیست. شما میدونید این یعنی چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
۵. راستی اگه بمب گذاری منتفیه این همه بازرسی بدنی و علافی دیروز واسه چی بود؟ نکنه میخواسن چفیه و پلاک از این چیزا رو بگیرن؟
مسئولین غیر محترم! از مظلومیت و سکوت مسئولین کانون سوء استفاده نکنید. خودتون خوب میدونید که کانون جلوی نظام نمی ایسته و متأسفانه شما الان نماینده نظام توی شهر ما هستید! وای بر احوال ما!
شما که مردم رو نمیبینید و مردم هم که شما رو از پشت صحفه تلویزیون میبینند، خدا این تریبون رو از شما نگیره که اگه گرفت دیگه کسی .... میدونید مردم دارن مسخرتون میکنند؟ میدونید شما با نظرات کارشناسانتون خودتون رو مضحکه خاص و عام کردید؟ یه نفر رو معرفی کنید که حرف شما رو باور کرده باشه. میدونم که نمیتونید چون خودتونم حرفای صد من یه غاز خودتون رو قبول ندارید.
بازم خودتون خوب میدونید که هر ارگان و مؤسسه و مسجد و پایگاهی بود چه پدری از شما در می آورد!
از سکوت مسئولان کانون سوء استفاده نکنید!
شما با شخص در نیفتادید! طرف شما امام حسین - علیه السلام - هست و خون شهدای کانون. یه نمونه بگید که خون شهیدی پامال شده باشه تا ما بگیم این دومیشه. شما عددی نیستید که بخواید کاری کنید.
۶. یکی از دوستان (هر چی گشتم پیداش نکردم که اسمشو بنویسم) سؤال قشنگی از فرموندار پرسیده، یعنی میتونه جواب بده؟
اگه این بمب گذاری (شما بخونید سهل انگاری) چهار سال پیش اتفاق می افتاد و شما فرمانده بسیج بودید و آقای خاتمی رئیس جمهور موضع شما همین بود
درسته که قبل از سفر رهبر شما باید امنیت شهر رو برقرار کنید ولی با این کارا شما قصد دارید که امنیت پست خودتون رو برقرار کنید، زهی خیال باطل.
ان شاء الله لینک بچه هایی که برای انفجار بمب در کانون مطلب نوشتن رو ظرف امروز و فردا میزنم. شرمنده ام که دیر شد.
همین جوری دارم مینویسم. نمیدونم چرا! آتیشمون خاموش نمیشه!‌ چیکار کنیم.

ان شاء الله امشب همه دوستان رو در شهادت گاه برادران و خواهرانمون میبینیم. محکمتر و پرشورتر همیشه.


کلمات کلیدی:
 
تکذیب میکنند، همه چیز منتفی است؟!
ساعت ۳:۳٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٥ فروردین ۱۳۸٧ 

آقای احمدی نژاد با شما هستم اگه میشنوید

خودتون خوب میدونید که همین جوونایی که چند شب پیش توسط چند تا مین و خمپاره خنثا به خاک و خون کشیده شدند، به شما رأی دادند. ما محتاج پیام تسلیت حضرتعالی نیستیم، ولی ابراز وجود بعضی وقتا بد نیست. حداقل میتونستید بگید سهل انگاری بوده. داریم شک میکنیم که نکنه ما بچه های این مرز و بوم نیستیم. نکنه ما ...

بازم به معرفت اماراتی ها.

 چه دستها که در هم و دعای شنبه های ما         خیمه ز خاک بر کنم شهید شد برادرم

اول بیست خط پایین تر رو بخون، بعد بیا اینجا.

بعدالتحریر:

1. نزدیک به بیست و دو ساعت از انفجار بمب در حسینیه میگذره و تنها مسئولی که زحمت کشیده و تسلیت گفته رئیس مجلس بوده. البته طبیعیه شاید رئیس جمهور داشته متن سخنرانی امشبشو آماده میکرده و وزیر محترم کشور هم متن استعفانامه.

یه دونه اتوبوس توی دره سقوط میکنه تمام سران مملکت تسلیت میگن، اما این همه جوون تو مجلس امام حسین - علیه السلام - به خاک و خون کشیده میشن و مسئولان معلوم نیست کجا تشریف دارن.

ما گفتیم حداقل یه روز عزای عمومی اعلام میکنن، زهی خیال باطل. تازه مسئولان محترم بنیاد شهید دارن تصمیم میگیرن که این شهدا، شهید باشن یا نه.

بعد از انفجار حرف قشنگی آقا سید زد. گفت کور خوندن. ما آرزومون شهادته. نمیتونن ما رو از این چیزا بترسونن.

2. آدم از این همه اصرار مسئولین استان برای اثبات حادثه بودن انفجار بمب دیشب، شک برش میداره که نکنه نقشه ای توی کار بوده که بمب زیر نمایشگاه کار گذاشته باشن تا بندازن گردن مهمات بیچاره.

ضمناً جهت اطلاع دوستان عرض میکنم که این نمایشگاه (اتاقک شیشه ای) بین نیم تا یک متر از سطح زمین فاصله داره و اگه انفجار از داخل این محفظه صورت گرفته بود دیوار کناری از وسط میریخت، یعنی نصفه بالا، و قسمت پایین سالم میموند. مسئولین مهطرم بهتره یه سر به حسینیه بزنن ببینن دیواری وجود داره یا نه؟ البته اگه از دیشب تا الان اتفاقات حادثه ای دیگه توی حسینیه نیفتاده باشه.ما که نیستیم ببینیم!؟

۳. دیشب عامو ستیار داشت دنبال دخترش میگشت. هر چی تلاش کردم براش شماره بگیرم راه نمیداد. بهش گفتم ایشالا خبری نیس. با بغض گفت مگه اینا که رفتن بچه های من نبودن.

*************************

آجرک الله یا صاحب الزمان 

یاران چه غریبانه                      رفتند از این خانه

هنوز داغونم

تا قبل از خوندن اخبار حادثه از اتفاقی که افتاد و چیزهایی که دیدم داغون بودم ولی الان از دروغگویی مسئولین

        بمب گذاری را تکذیب میکنیم، علت انفجار وجود مهمات خنثی نشده موجود در حسینیه و سهل انگاری مسئولین بوده. مدتی پیش در محل انفجار نمایشگاه آثار شهدا برپا شده بود که الان موجب انفجار شده

یکی نیست بگه آدم ... (حیف اسم آدم) بگه ... این آثار شهدا، کلاه و نارنجک مین و خمپاره های خنثی شده مزین به مهر تأیید خود شماست، این مهماتی هست که از سپاه تحویل گرفته شده، و مهمتر از همه این نمایشگاه مال یه مدت پیش نیس، بیش از ۵ ساله که این معراج شهدا برپاست. دروغ تا کی؟؟؟

اگه از مواد داخل معراج بود که خود این اتاق شیشه ای منفجر میشد، در حالیکه موج انفجار این اتاق رو به آسمون پرتاب کرده و زمین رو گود کرده. بابا من آتیش این انفجار رو دیدم. شما چرا ماها رو مثل خودتون فرض کردید، آتیش تا چهار پنج متر بالای حسینیه رفت. سقف حسینیه نابود شده.

من شنیدم که برخی از مسئولان خنثای بمب گفته اند که تی ان تی بوده.

چرا شبکه های ماهواره ای باید نه و نیم شب این خبر رو اعلام کنند و شبکه خاک بر سر فارس به بزن و برقص خودش بپردازه؟ انگار نه انگار. آقایان ضرغامی و طلایی حیا کنید! حرومتون باشه این نونی که به حلقومتون میکنید!

راستی لیگ برتر سودان از کی شروع میشه؟

بینظیر بوتو که ترور شد کم مونده بود شبکه قرآن هم خبر فوری بزنه ولی دیشب گویا همزمان با انفجار بمب، وجدان صدا و سیما - اگر بوده - بالکل از بین رفت. انتخابات پارلمانی ایتالیا و دیدار ملوان وسپاهان جزء عناوین مهم خبری ساعت ۱۴ امروز بود. و دوستان ما در بیمارستانها از درد مظلومیت به خود میپیچیدند.

آخه لامروتای نامرد اینا مگه فرزند این مملکت نبودن؟ اگه توی امریکا یه ترقه بندازن سریع تو بوق و کرنا میکنید و دیشب مرده بودید، امیدوارم هیچ وقت زنده نشید، که نخواهید شد، ان شاء الله، مهر بر دلهاتان باد! شرم کنید از خون این بچه های بیگناه.

چرا باید شما خفه شده باشید که بی بی سی و العربیه و الجزیره برای منی که شاهد حادثه بودم خبر رسانی کنند؟

چرا عکسهای حادثه رو باید از آسوشیتد پرس ببینیم؟

چرا باید العربیه بگه این انفجار مربوط به خروج مقتدی صدر از ایرانه و خبرگزاری فارس اونو اقدام علیه سپاه و الجزیره مربوط به انتخابات بدونه؟ چون فرماندار و فرمانده انتظامی و معاون سیاسی امنیتی استانداری میگن خرابکاری نبوده و سهل انگاری مسئولان بوده.

به خون این شهیدان بزرگوار اگه از غیرت ماها نمیترسیدند میگفتند خرابکاری مسئول کانون بوده، مرگ بر وجدانتان.

چقدر این پست مهمه که باید به خاطرش خون جوونای بیگناه یک شهر باید فدا بشه تا بنده به همه ثابت کنم که امنیت توی شهری که در اختیار منه برقراره، و خودم هم میدانم که به هیچ کس ثابت نمیشه و فقط خودمو ... کردم. ما میدونیم که شما با کانون مشکل دارید، ولی نمیدونستیم این عقده اینقدر بزرگه که راه راستگویی رو بسته. اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید.

دیشب بعد از انفجار نیروهای محترم!!! امنیتی خیلی برخوردهای قشنگی با مردم داشتند، یک لحظه فکر کردم بین نیروهای دشمن هستم و باید فرار کنم. باید ثابت بشه شیراز امنه. یه بسیجی حرفای قشنگی زده بخونید بد نیست.

من دیشب اونجا بودم. باور کنید همین که میگه بود.

از مسئولین مملکتی که هم که فقط رئیس مجلس یه چیزایی گفته و بقیه ... آه.

روزنامه های امروز شیراز رو دیدید؟ یا خبر رو نزدند و یا اینکه اخبار دروغ. حتا از استفاده از لفظ شهید هم ابا کردند.

همه میدانیم که این بایکوت خبری و این همه تلاش برای مقصر جلوه دادن مسئولین کانون برای نابود کردن کانونه: والله خیر الماکرین.

ببخشید دارم در هم مینویسم، به قول سید عزیز کشکولیه. نمیدونید دیشب آقا سید چه حالی داشت. بعد از این اتفاق میگفت تا همه نرن بیرون من نمیرم.

(یکی دیگه از خواهران هم به خیل شهیدان پیوست، روحش شاد)

دیگه آخر کار سید میگفت خواهرا برن شنبه بیان. داشتم میمردم.

امون از دل پدر و مادرا.

صبحی دوباره بیمارستان بودم. بچه ها همه کپ کردن، هنوز توی بهتیم.

دیشب توی تالار از صحنه هایی که دیده بودم نوشتم ولی پاک شد. الان دیگه نمیتونم بنویسم. شاید دیگه هیچوقت ننویسم.

خوشحالم که آقا سید با شجاعت اعلام کرد که بمب گذاری قطعی بوده.

یه خبر دیگه شنیدم که بعضی از دکترهایی که به این راحتیا هر جا نمیرن، از شهرهای دیگه اومدن برای عمل کردن مجروحین و خوشبختانه موفق شدند دست و پای تعدادی از مجروحین عزیز رو پیوند بزنند.

اینا رو نوشتم که توی این مرگ خبرگزاریها(روزنامه ها و صدا و سیمای گور به گور شده) یه کاری کرده باشم. شاید بعداً دوباره بنویسم.

سلام بر دستها جدا شده

سلام بر پاهای قطع شده

سلام بر شکمهای دریده

سلام بر چشمهای از کاسه در آمده

سلام بر خونهای به دیوار پاشیده

سلام بر چادرهای خاکی

سلام بر بدنهای قطعه قطعه شده

سلام بر مظلومیت خواهران و برادرانمان

سلام بر غربت مولایمان صاحب الزمان

از دوستان بزرگوار وبلاگ نویسم عاجزانه خواهش میکنم که فریاد مظلومیت خواهران و برادران خودشون رو به گوش همه برسونند.

استاندار محترم هم به سلامتی به جمع تکذیب کنندگان پیوستند. خدا توفیقاتشون رو زیادتر کنه


کلمات کلیدی:
 
هیشکی تنها نیس
ساعت ٩:۳٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٩ فروردین ۱۳۸٧ 

سلام

یه مدت پیش توی یکی از سایتها تحلیلی خوندم از کاهش قیمت پیامک همراه اول. خبر این بود که شرکت همراه اول از قیمت پیامک های فارسی کاهش و به قیمت پیامک های انگلیسی افزود.

محمد سلیمانی گفت: به منظور حمایت از خط و زبان فارسی، قیمت پیامک فارسی 89 ریال تعیین شد. نرخ پیامک لاتین نیز که هم‌اکنون 140 ریال است از تیرماه سال آینده به 222 ریال افزایش می‌یابد.

این در حالی است که یک بررسی ساده نشان می دهد، با توجه به اینکه پیامک های فارسی با  60 عدد کاراکتر یک پیامک محسوب می شوند ولی پیامک های انگلیسی با حدود 160 کاراکتر یک پیامک حساب می شود، این اقدام هیچ تفاوتی با حالت های قبلی نمی کند و به نفع شرکت همراه اول می باشد.

به عنوان مثال در حالیکه ارسال سوره مبارکه «اخلاص» با پیامک فارسی 2 پیامک محسوب شده از تیرماه آینده حدود 18 تومان محسوب می شود. این در حالی است که نرخ ارسال این پیامک در حال حاضر کمتر از این مقدار است و مشترکان برای ارسال پیامک ذکر شده از تیرماه سال آینده باید مبلغ بیشتری بپردازند.

گفتنی است ارسال سوره اخلاص به زبان انگلیسی یک پیامک محسوب می شود از تیرماه سال آینده با افزایش قیمتی بالغ بر 6 تومان محسوب می شود.

اگه این بررسی درست باشه که یعنی آقای سلیمانی دلش واسه جیب وزارتخونه سوخته نه جیب مردم. من اصلاً کشته مرده این وزارتخونه هستم چون خیلی باحاله. پستش یه جوری، مخابراتش یه جور دیگه، وزیرش هم که خیلی خوش قوله.

بگذریم. میخواستم یه چیز دو خطی بنویسم. دلم نیومد این خبر رو نزنم. البته خودم نمیدونم این بررسی کارشناسانه هست یا نه، شما بگید.

اما اصل مطلب. شهریور ماه یه دونه سیم کارت اعتباری ثبت نام کردم و طبق وعده های وزیر محترم قرار بود ۴۵ روزه تحویل بدن که خب شد ۶ ماه. پریروز رفتم و سیم کارت رو تحویل گرفتم. دیشب داشتم پاکتشو نگاه میکردم که یه چیز خوشگل روش دیدم. گفتم شما هم ببینید بد نیست: 

 

 نگرفتی پایینی رو ببین

 گرفتی یا نه 

سوتی اینجوری زیاد داریما ولی خب از وزارتخونه ای که خودش متولی اطلاعات و ارتباطات و ایمیل جات و از این چیزاست، یه خورده بیشتر سوتیه

شب و روزتون بخیر و شادی باشه ان شاء الله


کلمات کلیدی:
 
کی محتاجتر از مدیران ارشد؟ نوش جان!
ساعت ٩:۳٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۸ فروردین ۱۳۸٧ 

 یا صاحب الزمان قدمت خیر العجل            یعنی که ای تمام عدالت ظهور کن

سلام

قبل از شروع از اظهار لطف دوستانی که به این کلبه درویشی سر زدند ممنونم

عرضم به حضورتون که ما توی یه اداره ای هستیم که معمولاً هر سال یه مبلغی به عنوان هزینه پوشاک به کارمندا میدن. سال گذشته مرداد ماه گفتن که تهران نامه زده که این ماه یا ماه بعد این مبلغ پرداخت بشه. و بعد از هفت ماه هنوز کارمندای اداره منتظر ماه بعد هستند. البته ۲۷ اسفند یه نامه دیگه اومد که نوشته حداکثر تا یه ماه دیگه این مبلغ باید پرداخت بشه

اما دیروز یه مطلب قشنگ شنیدم از یکی از همکاران. میگفت:

15 روز پیش از عید اسم بیست نفر از رئیس رؤسا رو رد کردم تا اداره نفری 40 هزار تومن برای خرید آجیل و شیرینی عید به حسابشون بریزه! حالا نمیدونیم اینا رو چه جوری سند کنیم! چه کدی بهش بدیم! البته آقای ... (مدیر کل) چون خودش تهران بوده و دستش تو کاره میدونه چه جوری سر و تهش رو به هم بیاره. حسنش اینه که خودش تنهایی نمیخوره، برای خودش شریک پیدا میکنه تا کسی صداش در نیاد. ولی آقای ... (مدیر کل قبلی) تنها خوری میکرد و هوای دور و بریاش رو نداشت.

تازه یه هفته بعد ساعت 5 عصر توی اداره بودم که معاون مالی اداری زنگ زد گفت باش تا بیام اداره! وقتی اومد گفت یه لیست 50 نفره باید تهیه کنی تا نیم ساعت دیگه بفرستیم تهران. معاون مالی شرکت خواسته. گفتم اسم کیا باید باشه و واسه چی؟ گفت اسم مدیر کل و معاونین و رؤسای ادارات و رؤسای شهرستانها و ... + شماره حساب. میخوان 400 هزار تومن برای شب عید بریزن به حسابشون...

باور کنید تو همین اداره کارمندی داریم که 18 ساله قراردادیه، با یه بچه فلج و خونه اجاره ای.

تو همین اداره کارگرایی داریم که با 13، 14 سال سابقه همچنان قراردادی هستن و شب عید مونده بودن چجوری میوه و شیرینی بخرن.

تو همین اداره کارمندایی داریم که با سابقه ببیش از 7 سال قراردادی هستن و هر آن میترسند که مشمول طرح تعدیل نیرو بشن.

تو همین اداره کارمندی داریم که به واسطه اینکه دختر معاون مالی اداری بوده، در زمانی که تبدیل وضع به رسمی ممنوع بوده، رسمی شده.

تو همین اداره مسئول کارگزینی بعد از 23 سال، جابجا میشه چون به مدیر کل و معاون مالی جدید گفته کاری که شما از من میخواید خلاف مقرراته و من نمیتونم انجام بدم.

تو همین اداره وقتی وامی میخوان بدن اگه زرنگ باشی و بفهمی و روز اول همزمان با رئیس رؤسا درخواست دادی گیرت میاد و الا سرت بی کلاه مونده.

تو همین اداره خانم یکی از مدیران رو از یه اداره دیگه میارن اینجا تا بیکار پیش شوهرش بشینه حوصلشون سر نره. نگید من بدبینم و دارم زیرآب میزنم. باور کنید اولا من این حرفو میزدم تا یه روز مسئول حراست اومد و دقیقاً همین حرفا رو زد

البته این فقط مشکل اداره ما نیست ولی این وضعیت ادارات کی قراره درست بشه نگید توی دولت نهم درست میشه. این مدیر و معاونی که میگم توی همین دولت منصوب شدند. و دارن تیشه میزنن به ریشه هر کارمند وظیفه شناسی میزنن که حاضر نیست تخلف کنه.


کلمات کلیدی:
 
سال نوآوری و شکوفایی مبارک
ساعت ۳:۱٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱ فروردین ۱۳۸٧ 

دلت شاد و لبت خندان بماند                                 برایت عمر جاویدان بماند
خدا را میدهم سوگند بر عشق                             هر آن خواهی برایت آن بماند
به پایت ثروتی افزون بریزد                                    که چشم دشمنت حیران بماند
تنت سالم سرایت سبز باشد                               برایت زندگی آسان بماند
تمام فصل سالت عید باشد                                 چراغ خانه ات تابان بماند
سلام
عیدتون مبارک باشه.
امیدوارم امسال رو دیگه مثل سالهای دیگه سر نکنیم: سال امام علی - علیه السلام، سال رسول اکرم - صلی الله علیه و آله- و .... توی اون سالها چی از پیامبر و امیرالمؤمنین فهمیدیم و برای شناساندن آنها به دنیای غیر مسلمان چی کار کردیم؟ و نتیجه اش رو هم دیدیم. هر چی ما کمتر کار میکنیم اونا جری تر شده و فعالیتشون رو بیشتر میکنند.
بگذریم، میخواستم از فیلم مهمان بگم ولی دیشب یه چیزی دیدم که دلم به درد اومد.
یه مدت پیش یکی از دوستان مطلبی در مورد ولنتاین نوشته بود که چرا وارد کشور ما شده و مگه ما خودمون فرهنگ نداریم و از این حرفا.
حتماً میدونید که در آستانه روز ولنتاین فروش گل رز در عربستان ممنوع شد و مخالفتهای شدیدی هم در کویت صورت گرفت. و ما هم به خریدن عروسک خرس و خرگوش مشغول شدیم. نمیگم ما هم مثل عربا فروش گل رو ممنوع کنیم یا برخورد فیزیکی، ما میتونیم فرهنگ سازی کنیم. چرا برای ما باید فرهنگ یه بیگانه جذابیتش بیشتر از فرهنگ خودمون باشه؟
یه هفته یش که رفته بودیم خرید توی یکی از مغازه های چهارراه خیرات دیدم یه درخت کاج تزیین کردن و گذاشتن واسه فروش.  مشابه همون درخت رو توی مغازه های خیابونای دیگه هم دیدم.
نوروزمونم داره غربی میشه.

اما دیشب چی شد؟!
یه دستفروش با دختر ۴، ۵ ساله اش توی دروازه کازرون سبزه و عروسک و هفت سین میفروخت و یه نوار اونجوری هم گذاشته بود. و همین طور که مشتری راه می انداخت به دخترش اشاره میکرد که با اون آهنگه برقصه. وسط خیابون، جلوی این همه چشم اونم کجا؟! نمیدونم دو سال دیگه این دختره رو از کجا باید جمعش کرد.
به دین کاری نداریم، اما کجای فرهنگ ما گفته دخترت بیاد برقصه تا تو بتونی پول در بیاری. توی کاباره های زمان شاه - لعنت الله علیه- رقاصه استخدام میکردن برای جذب مشتری. خیلی از خونواده های رقاصه ها نمیدونستن دخترشون چنین کاری میکنه وگرنه باهاش برخورد میکردن.
چرا باید جوری بشه که برای یه لقمه نون پدری دست به این کار بزنه
چرا باید توی ساندویچی های بعضی محله ها یه دختر جوون صندوقدار باشه مغازه ای که مشتریاش یا یه مشت معتادن یا یه عده جوون هرزه و چشم چرون!
چرا توی آگهی های دعوت به کار مینویسن «به یک دختر خانم خوش چهره و خوش برخورد جهت بازاریابی نیازمندیم» این دختر قراره برای خودش بازاریابی کنه یا واسه شرکت

یه دختر خانم مذهبی برای کار رفته بودیه جایی، بهش گفته بودن باید چادرتو در بیاری، و مانتو کوتاه بپوشی تا بتونی اینجا کار کنی.

چرا


کلمات کلیدی:
 
عرض سلام
ساعت ۸:٥٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٧ اسفند ۱۳۸٦ 

سلام

یک چشم زدن غافل از آن ماه نباشیم                  شاید که نگاهی کند آگاه نباشیم

هزار و صد و شصت و نهمین سال امامت مولای محبوبمان٬ حضرت حجة ابن الحسن العسکری - عجل الله تعالی فی فرجه الشریف -  مبارکباد.

هدف از راه اندازی وبلاگ نقدونه٬ بررسی مسایل اجتماعی٬ سیاسی٬ فرهنگی٬ مذهبی روز و هر چی که به ذهنمون برسه و نرسه هست٬ از مملکت خودمون گرفته تا بقیه ی ممالک٬ البته تا جایی که دخالت در امور داخلی کشورای دیگه محسوب نشه و حقوق بشر زیر پا گذاشته نشه. امیدواریم بتونیم مفید واقع شده و دچار تکرار گویی و کپی پیست از سایتها و روزنامه ها نشیم.

مسلماً توی این راه نظرات٬ پیشنهادات و راهنماییهای شما دوستان امید دهنده و گره گشا خواهد بود٬ ان شاء الله.

مدتیه تمام مذاهب و ادیان و فرق مختلف یه جورایی دارن شیعه رو میکوبند:

اروپاییهای متمدن توی دانمارک کاریکاتور توهین آمیز میکشن٬هلندیها فیلم ضد قرآنی میسازند٬ مفتیهای عربستان قتل شیعیان رو واجب میدونند (من فکر میکنم وجه تسمیه مفتی اینه که حرف مفت میزنن)٬ و تو فلسطین نسل کشی میکنند و مجامع بین المللی مدعی حقوق بشر مسلمونا رو تروریست میدونن.
تمام اینا یه طرف٬ وضعیت مسلمونی ما هم یه طرف. نمیدونم تا کی حرفی برای گفتن نخواهیم داشت. میری تو سایت میبینی نوشته مثلاْ «نوار صوتی مبنی بر وجوب قتل شیعیان منتشر شد»٬ ناراحت میشی٬ دلت میگیره٬ پیامهای خواننده ها رو میخونی میبینی همشون نوشتن اللهم العن فلان و فلان. آخه تا کی؟ لعن مخالفان شیعیان و معصومین و اعلام برائت واجبه٬ اما کافی نیست.

نمیدونم فیلم مهمان رو دیدید یا نه٬ یه فیلم کمدی که در سال ۱۳۸۵ ساخته شده و مثلاً جوابی هست به فیلم ضد ایرانی بدون دخترم هرگز محصول ۱۹۹۱ یعنی ۱۳۷۰ شمسی. اولاً چرا باید اینقدر دیر به فکر جواب باشیم؟ ثانیاً آیا این عکس العمل ما همون بازتابی رو در دنیا داره که عمل اونا داشته؟ ثالثاً آیا اصلاً جواب دندان شکنی هست یا نه؟


کلمات کلیدی: